خانه / سفر / خاطرات و نکات سفر به روسیه

خاطرات و نکات سفر به روسیه

به جرات می‌تونم بگم اولین چیزی که از روسیه تو ذهنم می‌مونه آهنگ “میلیون میلیون گل رز” هست که قبلا در همین سایت (آهنگ میلیون گل رز) معرفی کردمش. اعتراف می‌کنم پیش از سفر به روسیه اصلا علاقه‌ای به این سفر و به این کشور نداشتم. روسیه در ذهن من یک کشور سرد و خشک بود که هیچ چیز خاصی واسه ارائه کردن نداره. اما خیلی زود به اشتباهم پی بردم. 

سفر همیشه خوب بوده و همیشه چیزهایی به آدم اضافه می‌کنه و جذابیت‌های خاص خودش رو داره. حالا اگه سفر به یه کشور دیگه باشه که جذابیت‌هاش چند برابر میشن. می‌تونم بگم اکثر جاهای ایران رو دیدم به تمام استان‌ها سفر کردم و بیشتر آثار باستانی و غیر باستانی رو که می‌شناختم و نمی‌شناختم رو دیدم. ولی اعتراف می‌کنم تا بحال سفر خارج از کشور نداشتم. تو این متن وقتی از روسیه حرف می‌زنم منظورم دوتا شهر مسکو و سنت‌پترزبورگه، چون فقط همین دوتا شهر رو دیدم و با مردم همین دوتا شهر برخورد داشتم. قبل از این سفر از روسیه فقط در حد چخوف، داستایوفسکی، استالین، لنین و تزارها می‌دونستم. الان هم همینا رو می‌دونم! ولی به‌صورت تصویری!همون‌طور که گفتم، روسیه در ذهن من یک کشور سرد با مردمی اخمو بود که همیشه کلاهشون رو تا روی ابروهاشون پایین کشیدن و زیپ کاپشن‌های خزدارشون رو تا زیر چونه بالا کشیدن. اما زمانی که وارد این کشور شدیم حتی یک نفر هم با این ویژگی‌ها ندیدم. شاید چون تابستون رفته بودیم!!

از اونجائیکه با خونواده به این سفر مشرف! می‌شدم و خونواده‌ هم اصلا اهل ریسک و سف هیجان‌انگیز نیستن، این سفر رو با یه تور رفتیم. روز ۲۱ شهریور ساعت ۵ صبح پرواز از فرودگاه امام. پرواز مستقیم از ایران برای روسیه وجود داره (از معدود کشورهایی که ایران پرواز مستقیم به اونجا داره) ولی پرواز تور ما با هواپیمایی امارات انجام می‌شد و اول به سمت دبی حرکت کردیم و از اونجا با یک هواپیما دیگه به سمت مسکو پرواز کردیم.

مرز بین زمین، دریا و آسمان در خلیج فارس

این سفر علاوه بر اینکه اولین سفر خارجی من بود، اولین تجربه پرواز من با هواپیما هم بود! تابحال تمام سفرهای من از طریق زمینی صورت گرفته بود. خوشبختانه (بعداً فهمیدم که باید برای این اتفاق از لفظ خوشبختانه استفاده کنم) اولین تجربه پرواز من با هواپیمایی امارات اتفاق افتاده بود. منی که هیچ تجربه‌ی پریدنی نداشتم به نظرم پرواز اونقدرا هم بد و ترسناک نبود. چون شنیده بودم موقع بلند شدن و نشستن هواپیما تکان‌های شدیدی داره که برای تجربه اول پرواز می‌تونه دلهره آور و کمی‌ترسناک باشه. اما من هیچکدوم از اینهارو تجربه نکردم. هواپیما بامحیطی آروم و مهمان‌دارهایی شدیداً مهربون و خندان با لباس‌های فرم مرتب. این مهماندارها بندگان خدا فقط اسمشون باکلاسه، توی مدت ۲ساعت پرواز از تهران تا دبی و ۵ ساعت پرواز از دبی تا مسکو اینقدر رفتن و آمدن و پذیرایی کردن و کوچیک بزرگ شدن که من خجالت می‌کشیدم چیزی ازشون بخوام! اگه دست من بود بهشون می‌گفتم: “بابا یه ۵ دقیقه بنشینید شما هم استراحت کنید، اینجوری که از پا می‌افتید! دو دقیقه اومدیم خودتونو ببینیم، همش تو راهروها و آشپزخونه در حال رفت و آمدین!” از امکانات هواپیما علاوه بر مهمانداران خوش برخورد صندلی‌هایی با کلی دکمه بود! برای منی که اولین پروازم بود فکر می‌کردم همه اینها کاملاً عادی هستند ولی بعدها متوجه شدم که نه، ظاهراً همیشه اینجوری نیست!

وقتی با پرواز اول وارد فرودگاه دبی شدیم زرق و برق و تمیزی و عظمت این فرودگاه خیلی به چشم میومد. توی این فرودگاه اصلا نیازی نیست از کسی چیزی بپرسی. همه چیز خیلی مرتب و منظم روی مانیتورهای بزرگ نوشته شده و از هرجایی قابل رؤیت هستند. این فرودگاه به اندازه‌ای بزرگه که برای جابجایی در اون از مترو استفاده می‌شه. ما برای ترانسفر شدن سمت پرواز مسکو – دبی از طریق مترو به گیت B رفتیم. فرودگاه امام خمینی تهران فرودگاه خوب و آبرو مندانه‌ایه ولی واقعا در مقابل فرودگاه دبی بیشتر شبیه کلبه‌ است. یه نکته خیلی جالب اینکه، در هیچ قسمتی از فرودگاه دبی مجبور نشدیم در صف‌های طولانی منتظر بمونیم.

بالاخره پس از دو پرواز (تهران – دبی و دبی – مسکو) وارد خاک روسیه شدیم. منی که در کل دوران عمرم تا اون لحظه فقط فرودگاه امام و فرودگاه دبی رو دیده بودم انتظار داشتم فرودگاه مسکو خیلی زیباتر و مرتب‌تر از این دو فرودگاه باشه. اما خیلی زود متوجه شدم این فرودگاه در مقابل فرودگاه دبی مخروبه‌ای بیش نیست. با تابلوهای راهنمای کوچک و گاهاً ناخوانا. طبق برنامه ریزی‌های تور باید با یک هواپیمای دیگه به سمت سنت پترزبورگ پرواز می‌کردیم. پس از بیش از یک ساعت در صف ماندن بالاخره برای پرواز بعدی آماده شدیم. هیچ وقت نفهمیدم چرا برای پذیرش اون همه جمعیت فقط ۴ یا ۵ گیت فعال بود. نکته جالب در خصوص این فرودگاه این بود که درصد خیلی کمی‌ از افراد انگلیسی متوجه می‌شدند و ما برای کمک گرفتن باید چند دقیقه صرف پیدا کردن کسی که انگلیسی متوجه می‌شد می‌کردیم. پرواز مسکو – سنت پترزبورگ با هواپیمای داخلی روسیه به نام S7 انجام می‌شد. بهترین کلمه برای توصیف این هواپیما «جیمبو» است. هواپیمایی سبزرنگ کوچک و پر سر و صدا. پس از این تجربه خیلی خوشحال بودم که اولین تجربه پروازم با هواپیمایی امارات بوده.

گوش کردن یکی از آهنگ‌های مورد علاقه‌ات توی اولین پرواز زندگیت خیلی حال میده
این هم تصویر جیمبوی! روسی

سنت پترزبورگ

شهری افسانه‌ای و رویایی با مجسمه ها، قصرها، موزه‌ها، پل‌ها و سالن‌های تئاتر فراوان، دومین شهر بزرگ روسیه بعد از مسکو. جمعیتی نزدیک به ۵  میلیون نفر داره. این شهر بیش از ۲۰۰ سال پایتخت روسیه بوده و پس از فروپاشی حکومت تزارها در روسیه، به خاطر لنین (بنیانگذار دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ) به لنینگارد تغییر نام میده. بعدا  بافروپاشی شوروی مجدداً اسم پیشین خودش را پس می‌گیره.

موزه آرمیتاژ: به جرات می‌شه گفت موزه ارمیتاژ یکی از بزرگترین موزه‌های جهان و از قدیمی‌ترین گالری‌های هنریه. پیشنهاد می‌کنم اگر به سنت پترزبورگ سفر کردید حتماً یکبار از این موزه دیدن کنید، حتی اگر علاقه‌ای به موزه‌ها و آثار هنری ندارید. موزه‌ای پر از نقاشی‌های زیبا و گاهاً زشت ( البته از نظر من که آنچنان شناختی از هنر ندارم!). تضمین می‌کنم اگر از این موزه دیدن کنید بقیه آثار و جاذبه‌های شهر تا حدودی واستون تکراری می‌شه! طبق گفته راهنمای ما در این سفر این موزه حدود ۳ میلیون اثر در خود جای داده و طی تخمین‌هایی که صورت گرفته است اگر برای دیدن هر یک از آثار اون یک دقیقه زمان صرف بشه، ۱۱ سال طول می‌کشه تا از تمام آثار آن بازدید کنید. این شهر پر است از مجسمه و کاخ و باغ و قصر. حتی خانه‌های مسکونی اون هم بی شباهت به کاخ‌ها نیستند به طوری که اگه به صورت تصادفی زنگ در خانه‌ای رو بزنید احتمال اینکه این مکان یک موزه یا یک قصر بوده و یک شاهزاده از اون خارج بشه بیش از ۷۳٫۲ درصد است! ساختمان‌ها در این شهر با رنگ‌های روشن و شاد تزئین شده‌اند و به ندرت ساختمانی با تعداد طبقات بالا در بین اون‌ها دیده می‌شه.

نمای بیرونی موزه آرمیتاژ
بخش کوچکی از فضای داخلی موزه ارمیتاژ

در خصوص کلیساهای این شهر، اگر یکی از کلیساها را بازدید کردید بقیه آنها هم شبیه اون یکی هستند! البته منظورم محیط داخلی کلیساهاست. پس پیشنهاد می‌کنم بجای اینکه هزینه کنید و از داخل تمام کلیساها بازدید کنید، یکی را بعنوان نمونه ببینید. کلیسای جامع اسحاق، کلیساییه که این امکان رو فراهم می‌کنه تا از پله‌های بیرونی اون بالا رفته و از بالای کلیسا شهر را نظاره کنید؛ پس این فرصت رو از دست ندید. این کلیسا هم مانند بقیه ساختمان‌های این شهر مملو از مجسمه است. مجسمه‌هایی روی دیوارها، ستون‌ها و پشت بام‌ها. همیشه انتظار داشتم این مجسمه‌ها حرکت کنند و آنهایی که بال دارند به پرواز دربیان و بقیه هم با نیزه‌هایی که در دست دارن عملیات محیرالعقولی انجام بدن. اما هیچوقت چنین صحنه‌ای را مشاهده نکردم!

نمای شهر از بالای کلیسای اسحاق
نمای شهر از بالای کلیسای اسحاق
نمای شهر از بالای کلیسای اسحاق

پتر کبیر پس از بازدید از شهر وِنیز دستور ساخت شهری شبیه آن ولی با خیابان‌های بزرگتر و پهن‌تر را میده. این شهر در امتداد رودخانه نِوا بنا شده و توسط کانال‌های فراوان شهری تا حدودی شبیه ونیز (گرچه خودم هنوز ونیز را ندیده ام) بوجود آورده است. پل‌های فراوونی روی این رودخانه و کانال‌های اون احداث شده که بیشتر این پل‌ها متحرک هستند. در این رودخانه کشتی‌های خیلی بزرگ هم تردد دارند ولی این تردد فقط شب‌ها صورت می‌گیره. از ساعت یک تا ۵ صبح این پل‌ها باز شده تا کشتی‌ها بتونن تردد داشته باشن. صحنه بازشدن پل‌ها به یکی از جاذبه‌های توریستی این شهر تبدیل شده. البته بازشدن این پل‌ها را می‌شه از خیابان‌ها هم نظاره‌گر بود و به صورت رایگان مشاهده کرد ولی می‌شه با پرداخت هزینه هم از روی قایق های فراوون از نمایی نزدیکتر باز شدن آنها را تماشا کرد. یکی از ناب‌ترین حس‌هایی که داشتم حرکت با قایق توی یه نیمه شب ابری روی  رودخانه نوا بوده. اون شب یکی از فوق‌العاده‌ترین شب‌های عمرم بود. هوا عالی (بارون نم‌نم و کمی هم خنک)، رودخونه عالی، نورپردازی عالی، ساختمونا عالی و …

رقص نور در رودخانه نوا
ساختمان‌های نورانی کنار رودخانه نوا

همیشه یکی از بهترین راه های شناخت یک شهر و مردم قدم زدن در خیابان و معاشرت با مردمِ. این شهر هم خیابانی بسیار زیبا و تمیز به نام نِفسکی  (نِوسکی) داره که نباید قدم زدن در اون رو نادیده گرفت. خوشبختانه در این خیابان درصد افرادی که می‌تونستند انگلیسی پاسخ دهند بیشتر از بقیه نقاط شهر بود و از این حیث می‌شه روی توضیحات و کمک های مردم حساب کرد.

اما مهمترین دستاورد من از اولین سفر خارج از کشورم فرهنگ رانندگی بود. بارها از توریست‌هایی که وارد ایران شده بودند راجع به رانندگی بد ایرانی‌ها شنیده بودم و همچنین از کسانی که از کشورهای اروپایی دیدن کرده بودند از نحوه رانندگی مردم اونجا شنیده بودم. ولی شنیدن کی بُوَد مانند دیدن؟! هیچ کسی از محل‌هایی بجز خط کشی عابر پیاده از عرض خیابان عبور نمی‌کرد. هیچ کس وقتی چراغ عابر پیاده قرمز بود از عرض خیابان عبور نمی‌کرد. هیچ کسی تحت هیچ شرایطی دوبله پارک نمی‌کرد. هیچ ماشینی فاصله طولی با ماشین روبرویی رو تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲ متر نمی‌کرد حتی پشت چراغ قرمز و در حالت سکون. ماشین ها با سرعت بالا در خیابان ها تردد می‌کردند چون مطمئن بودند که کسی داخل خیابان‌ها نیست. در خیابان های فرعی که چراغ راهنمایی نداشتند، هروقت عابر تصمیم می‌گرفت از روی خط عابر پیاده عرض خیابان را طی کنه، کافی بود تا ابتدای خط عابر پیاده بایسته، اگر ماشین با سرعت ۱۰۰ تا هم در حال حرکت باشه با دیدن عابر چنان ترمز می‌کنه که دو متر پیش از خط می‌ایسته. این اتفاق بارها برای من تکرار شد و واقعاً من از این اتفاق خجالت زده شدم!! بابا با اون سرعت اینجوری برای ما ترمز می‌کنید خب آدم خجالت می‌کشه! باور کنید راضی به این کار نیستیم ما!!  و جالبه تا زمانی که کاملاً از عرض خیابان عبور نکرده‌اید ماشین حرکت نمی‌کنه. مثل ایران نیست که وقتی از جلوی ماشین عبور می‌کنیم راننده آرام آرام حرکت کنه و طوری برنامه ریزی می‌کنه که وقتی آخرین قدم ما از جلوی ماشیم عبور کنه، آرنج‌مون به آینه بغل ماشین گیر نکنه!! پس از دیدن این صحنه‌ها کاملاً متحول شدم و به خود قول دادم تا من هم در ایران این مسائل را مراعات کنم. اما ظاهراً این کار بیشتر نظم حاکم بر رانندگی رو برهم زده و باعث بی نظمی‌می‌شه!! اما چندین بار که این نظم را به هم زدم و اجازه دادم عابر بدون ترس از خیابان عبور کنه حس خوبی بهم دست داد، گرچه راننده پشت سری سپر به سپر دستش را روی بوق گذاشته و کلماتی را با صدای بلند تکرار می‌کرد!!

تعداد باغ ها و کاخ ها در سنت پترزبورگ به قدریه که اگر از کسی بپرسید کاخ “میشل کارماسالابانوف اورجینال!” کجاست آدرسی به شما می‌ده و شما با مراجعه به اون آدرس متوجه می‌شید واقعا چنین کاخی وجود داره! حتی اگر می‌پرسید “باغ سالینچبانف کبیر” کجاست باز هم احتمال اینکه به شما بگه چنین کاخی وجود نداره نزدیک به صفره!

قصر پترهوف هم مثل قصر کاترین و مثل بقیه قصرهای سنت پترزبورگ مکان‌هایی بسیار مجلل و تمیز هستن. حتی اگر علاقه‌ای به مکان‌های تاریخی و نقاشی‌های درون ساختمان‌ها و مجسمه‌های طلایی رنگ و زرق و برق‌ها ندارید می‌تونید توی این قصرها از فواره‌ها، چمن‌ها و درخت‌هایی که با نظم و ترتیب یکجا نشسته‌ان لذت ببرید. انگار درخت‌ها را با خط کش و نقاله و گونیا کاشته‌ان. زمانی که ما به قصر کاترین که در شهری بنام پوشکین در ۲۵ کیلومتری جنوب سنت پترزبورگ هست رسیدیم صفی بسیار طولانی برای ورود به داخل قصر وجود داشت. صفی که ۴ ساعت ما را معطل کرد و ما هم برای دومین بار در زندگی خود به صف احترام گذاشته و جا نزدیم! (اولین بار هم توی فرودگاه مسکو بود که تعریف کردم!) پس از ورود به داخل قصر شدیداً از این همه زمانیکه درون صف هدر دادیم پشیمون شدیم چون دقیقاً عین بقیه قصرها و کلیساها و مکان های دیگه بود!! و اصلاً ارزش اون همه انتظار رو نداشت ولی محیط بیرون ساختمان که یک دریاچه مصنوعی هم داشت بسیار زیبا و دلنشین بود. من نمی‌دونم چرا این خارجی ها هیچ وقت یک زیرانداز و فلاسک و چندتا استکان همراه خودشون ندارن تا روی این چمن ها بنشینن و لذت ببرن؟! به نظر من واقعا چمن های زیبایی دارند اما ظاهراً هیچ گاه لذت نشستن روی چمن را نچشیده اند!

سنت پترزبورگ با این همه زیبایی یک مشکل هم داره. ظاهراً پس از نیمه شب در اختیار افراد مَست است یا شاید در محله‌ای که ما بودیم از این افراد زیاد بودن.

قطعا و بدون شک این شهر یکی از بهترین و زیباترین مکان‌هایی است که تا بحال دیده‌ام. اعتراف می‌کنم پیش از سفر به روسیه و مخصوصاً سنت پترزبورگ هیچ گاه تصور نمی‌کردم اینقدر مجذوب زیبایی های اون بشم.

انصاف نیست حرفی از متروی این شهر زده نشه. مترویی که تا جائیکه حساب کردم برخی ایستگاه‌های اون بیش از ۸۰ متر عمق دارن و در اکثر ایستگاه‌ها بیش از دو دقیقه و بیست ثانیه روی پله برقی‌ها باید بایستید تا به پائین برسید. ظاهراً در هنگام جنگ به عنوان پناهگاه استفاده می‌شدند.

با این پله برقی‌ها حدود دو دقیقه و ۳۰ ثانیه طول میکشه تا پایین مترو رسید.

عقیده دارم یکی از کارهایی که حتما در سفرهای خارجه باید انجام داد، تست غذاهای محلی آن کشور است. در روسیه هم مثل ایران برنج هست ولی واقعا مزه برنج ایران کجا و مزه برنج اونها کجا. هیچ‌وقت نفهمیدم چرا حتی مزه مرغ‌های آنها با مزه مرغ‌های ما فرق داره. با ادویه‌هایی که استفاده می‌کنند کلاً مزه غذا رو تغییر می‌دن. یک شب به یکی از رستوران های محلی به نام کاتوشا در خیابان نِوسکی رفتیم و غذاهای محلی اونها رو سفارش دادیم. بورش و پلمینی، هر دو غذا را می‌شه خورد! یعنی با سلیقه ماها جوره. بورش غذایی شبیه آبگوشت بود با این تفاوت که کمی‌شیرینه که فکر کنم به اون چغندر اضافه می‌کنن. پلمینی هم مثلد گوشتِ قِل قِلی فسنجان خودمان است که کمی‌ خمیر دور آن چسبیده. یه غذای دیگه هم سفارش داده بودیم وقتی خوردیم گفتیم چقد مزه این شبیه غذاهای ماس. بعد که خوردیم و تموم شد از گارسون که اسمش رو پرسیدیم گفت: سالاد اولویه!! همون سالاد خودمون بود فقط فرقش اینه که ما سالادمون رو با دست و پا له می‌کنیم، طوری که چیزی ازش دیده نشه! ولی این نگینی بود.

پلمینی، یکی از غذاهای سنتی روسیه. این عکس رو از روی منوی یکی از رستوران‌ها گرفتم

در کل غذاهای افتضاحی ندارند، اما غذای خوب هم به ندرت پیدا می‌شه. اصن کشوری که نون بربری، نون سنگک، نون لواش وخلاصه هر نوع نونی نداشته باشه به نظر من انگار خوراکی نداره! اونجا فقط نون باگت و نون تست هست که اصلا نباشه بهتره! خدا پدر و مادر مک‌دونالد و همراهاش رو بیامرزه که همه جای دنیا غذاهاش همین مزه‌ای هستن و هرجا فشار میومد بهمون سریع مک‌دونالد سرچ می‌کردیم. 

یکی دیگر از جاذبه های روسیه رقص باله است. رقص زیبای باله با موسیقی زنده که البته به نظر من برای دوساعت کمی‌خسته کننده است ولی تجربه منحصر به فردی است. اگه با تور به سنت پترزبورگ رفتید و بهتون پیشنهاد دادن تا برید رقص باله رو ببینید، پیشنهاد می‌کنم خودتون با کمی پرس و جو برید و بلیت تهیه کنید. قیمت اصلی بلیت خیلی کمتر از اون چیزیه که تورها بهتون پیشنهاد میدن.

مسکو

مسکو هم مثل سنت پترزبورگِ ولی زشت‌تر، شلوغ‌تر، پرترافیک‌تر و بیخودتر با مردمانی سردتر! اگه فرصت داشتید فقط از یکی از شهرهای روسیه بازدید کنید اگر شهری بجز سنت پترزبورگ را انتخاب کنید مطمئن باشید یکی از انتخاب‌های اشتباه زندگی‌تون رو انجام دادید. مسکو هم نقاط دیدنی و خاص خودش رو داره ولی تقریباً به همون نسبت نکته منفی هم داره. با ۱۵ میلیون جمعیت، پرجمعیت ترین شهر قاره اروپا است.

(این بخش رو می‌خوام کمی رسمی بنویسم!) منحصربفردترین جای مسکو میدان سرخ این شهر است. جائیکه هر قسمت آن تاریخی در خود نهفته دارد. کلیسای باسیل، مقبره لنین و کاخ کرملین از جمله جاذبه های این میدان هستند. سالن های مترو در مسکو مانند موزه‌ها با نقاشی‌ها و مجسمه‌های فراوان هستند که از نکات مثبت و قابل دفاع این شهر به همین موارد می‌توان اشاره کرد. خیابان آربات هم یکی از زیباترین و آرام بخش ترین خیابان های مسکو است که معمولاً میزبان هنرمندان پیر و جوان است. 

شاید چون سنت‌پترزبورگ اولین شهر اروپایی بود که بهش سفر کرده‌ام، انتظارات و سطح توقعات من  از اروپا و بقیه شهرهای روسیه به طرز چشم‌گیری بالا رفته است. به همین دلیل آن شور و هیجان و زیبایی‌هایی که من را در سنت‌پترزبورگ به وجد آورد در شهر مسکو در خودم حس نکردم و بیشتر نقطه ضعف‌ها و شلوغی‌های این شهر برای من نمایان شد. با این وجود، مسکو هم زیبایی‌های خاص خودش را دارد.

نکته ۱: همون‌طور که گفتم هواپیماهای امارات خیلی باحال بودن و امکاناتی داشتن که من توی هواپیماهای ایرانی ندیدم. مثلا می‌شد توی هواپیما فیلم دید به انتخاب خود آدم، حتی فیلم ایرانی، آهنگ گوش کرد، بازی کرد، اخبار نگاه کرد، اینترنت گردی کرد و از همه مهمتر خوابید! منم که اولین پروازم بود دقیقا عین این فیلم‌هایی که درباره یک فرد روستاییه که وارد یه شهر بزرگ میشه و همه چیو امتحان می‌کنه، همه کارارو تو هواپیما امتحان کردم و هرچی دکمه بود رو زدم. یک بار یکی از مهماندارها اومد کنار صندلی ما و پرسید چه چیزی لازم دارید؟ و من هم تشکر کردم و گفتم ممنون همه چیز خوبه. بعد لبخند زد و رفت. من دوباره با دکمه ها بازی می‌کردم و دنبال یک آهنگ خوب می‌گشتم که گوش بدم. بعد از ۱۰ دقیقه دوباره مهماندار اومد و گفت چه چیزی لازم دارید؟ من هم مثل دفعه قبل گفتم هیچی، ممنون و دوباره لبخند زد و رفت! دیگه کم کم داشتم شک می‌کردم که این مهماندار محترم از من خوشش اومده و قصد داره سر صحبت رو باز کنه! آخه بین این همه مسافر فقط میومد و از من می‌پرسید که چی لازم دارم! این اتفاق یک بار دیگه هم رخ داد و مهماندار اومد ولی اینبار گفت اگه چیزی لازم نداری لطفاً این دکمه رو نزن!! وقتی این دکمه رو میزنی من باید بیام ببینم چی لازم داری! من که تازه فهمیده بودم جریان رو، با کلی معذرت خواهی بهش قول دادم که دیگه الکی اون دکمه رو نزنم! و به قولم هم عمل کردم!

 

نکته ۲: توی رستوران کاتوشا توی سنت‌پترزبورگ، وقتی رو میز نشستیم دیدیم مداد رنگی هم رو میز هست! گفتیم بابا مداد رنگی واسه چیه دیگه؟! کی مداد رنگی می‌خوره؟! بعد وقتی گارسون کاغذای زیر بشقاب‌ها رو آورد دیدیم میشه اینارو رنگ کرد! ینی مشغول باشی و وقتی غذات دیر رسید داد و بیداد نکنی!! ینی اون کسیکه کل اینو رنگ کرده فک کنم احتمالا از گشنگی فوت شده باشه!

تا آماده شدن غذا مشتری می‌تونه این نقاشی‌ها رو رنگ کنه


لینک کوتاه این نوشته:

درباره ی BoBo

BoBo
به دنبال علایقتون حرکت کنید، همین.

۲ دیدگاه

  1. ما شهریور سال ۹۶ سفر کردیم ب روسیه. واااقعا عالی بود. البته بنظرم عالی بودنش بخاطر تورمون بود. ما با تور دلتابان سفر کردیم و تور vip رو گرفته بودیم ک بنظرم همین ویژه بودنه تور باعث شده بود ک سفر عالی باشه. تفاوت vip با معمولی نهایتا دو میلیون بود و واقعا خیلی می ارزید چون ما اونجا بجز خرید لباس و هزینه های شخصی هیییچ خرج دیگه ای نداشتیم و تمامی بلیط ها توسط تور خریداری شده بود. ما علاوه بر لیدر ایرانی،لیدر محلی ک ب زبان انگلیسی مسلط بود و داشتیم و همین لیدر محلی باعث شد خیلی جاها کارامون سریع راه بیوفته. تورهای معمولی این آپشن رو نداشتن. به ما هدفون داده شده بود ک صدای لیدرمونو حتی از فاصله های زیادم میشنیدیم و واسه همین لازم نبود در جاهای شلوغ همه بچسبیم ب هم و این ویژگی رو تور های معمولی باز نداشتن. خرید لباس های گرم و کاپشن توی روسیه وااقعا عالیه چون قیمت ها خوب هستش. ولی حتما‌از ایران روبل ببرید اگرم نبردید صرافی های خوبی هستش ک لیدرتون حتما خبر داره ازش.
    علاوه بر اون ما ک تور vip بودیم حتی یک ناهار هم به هزینه خودمون نخوردیم و صبحانه ها هم ک برای همه ی تورها با هتله. ما یک روز هم بیکار نبودیم و هررروز تور خودش گشت داشت. ولی تورای معمولی ۲یا ۳روز بیکار بودن و اصلا لیدرو نمیدیدن. اگر میخواستیم از تور جدا شیم و خودمون بگردیم به لیدرمون میگفتیم خودشون برامون تاکسی میگرفتن با بهترین و کمترین قیمت و راهنماییمون میکردن.
    در ضمن یکی از بهترییین ویژگی های تور vip این بود ک تماامی همسفرامون فرهنگ های خیلی بالا داشتن و همشون هم پزشک بودن. توی تورای معمولی خیلیارو میدیدیم ک بنظرم واقعا همسفر بودن باهاشون کلافت میکنه
    ما حتی لیدرمون هم دکتری داشتن
    . به شمام پیشنهاد میکنم حتما با همچین تورهایی سفر کنید

    • BoBo

      به نظر ما هم روسیه کشور خوبی واسه سفر کردن و دیدنه. خیلی خوشحالیم که به شما هم خوش گذشته و خاطره خوبی از سفرتون دارید. تا اینجای قضیه باهاتون کاملا موافقیم اما با یه تیکه از نظرتون مخالفیم ؛)
      ما جدیدا به این نتیجه رسیدیم وقتی می خوایم سفر بریم دیگه نباید با تور بریم، یادگرفتیم که بریم تو دل مردم، یاد گرفتیم خودمون کارهامونو بتونیم انجام بدیم. راستش به نظر ما میشه اون دو تومن اختلاف قیمتی رو که گفتید بین تورهای معمولی با vip هست رو توی راه دیگه ای خرج کرد. مثلا بجای اینکه ۸ روز تو روسیه بمونیم با اون دو تومن ۱۴ روز میمونیم و اینجوری جاهای بیشتری رو میبینیم. البته با تورها مخالف نیستیم ها ولی وقتی خودمون میتونیم برنامه ریزی کنیم و هرجا که دلمون میخواد با هزینه کمتری بریم، چرا پول بیشتری به تورها بدیم ؛) یه مثال بزنم واستون، توری که باهاش رفته بودیم روسیه بلیت تئاتر دریاچه قو اثر چایکوفسکی رو به عنوان آپشن قرار داده بود که از هر کسی ۱۵۰ دلار دریافت میکرد ولی ما خودمون توی روسیه با صحبت با مردم محلی تونستیم سالن رو پیدا کنیم و با قیمت نفری ۴۰ دلار بریم و تئاتر رو ببینیم ؛)
      در مورد همسفر هم کاملا باهاتون موافقیم که خیلی توی سفر مهم و تاثیرگذارن ولی اینو قبول نداریم که هر پزشکی خوبه و هرکسی مدرک پایینی داره فرهنگ پایین تری داره. ولی امان از وقتی که یه همسفری باشه که باهاش راحت نباشی و … سفر رو تقریبا خراب میکنه واسه آدم.
      این خیلی خوبه که اهل سفر هستید. راستی ممنون بخاطر وقتی که بابت پیامتون گذاشتید و نظزاتتون رو بیان کردید. خیلی خوشحال میشیم اگه بتونید خاطرات سفرهاتون رو بنویسید و تا بقیه هم بتونند از این تجربه ها استفاده کنند.
      شاد باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × سه =