خانه / سفر / تجارب یک دوچرخه‌سوار جهان‌گرد عاشق لیورپول

تجارب یک دوچرخه‌سوار جهان‌گرد عاشق لیورپول

مصاحبه وب‌سایت bobonevis.ir با یک معلم جغرافی اهل سوئیس که سفرهای زیادی را با دوچرخه‌اش تجربه‌ کرده و به جاهای زیادی رکاب زده است. عاشق تیم فوتبال لیورپول است و سابقه حضور در ورزشگاه خانگی لیورپول (آنفیلد) را هم دارد. در حال حاضر در ایران حضور داشته و از زیبایی‌های ایران لذت می‌برد. آدرس وبسایت عکس‌های همسر ایشان از سفرهای پیشین: http://www.swinde.de/

  • سلام لطفا ابتدا کمی درباره خودتان و شغلتان بگید و اینکه چرا به ایران آمدید؟

اسم من نیدو (Nedo) است و یک معلم ۳۶ ساله اهل سوئیس هستم و اسم همسر من، که درحقیقت دوست دخترمه اما میگم همسرم چون بهتره در ایران و پاکستان و بعضی کشورها بگم همسرمه تا بتونیم هتل بگیریم، سوینده (Swinde) اهل آلمان و دانشجوی روزنامه نگاری و عکاسی برای روزنامه است و درحال حاضر به‌عنوان فریلنسر مشغول به کار است. ما تقریبا ۴ سال پیش در ایتالیا همدیگر را در حین دوچرخه سواری ملاقات کردیم. او حدود دو سال پیش به مدت ۶ هفته به ایران سفر کرده بود و از من هم دعوت کرد تا برای کوهنوردی به ایران بیایم و این برای بار دوم است که من به ایران آمده‌ام. در سفر قبل با مردم بسیار خوبی ملاقات داشتیم و ما را به منازلشان دعوت کردند. بعد از آن تصمیم گرفتیم دوباره به ایران بازگردیم اما این بار با دوچرخه. همسرم از ۲۲ سالگی من از وقتی ۱۷ سالگی دوچرخه‌سواری می‌کنیم. دوچرخه‌سواری را تقریباً ۲۰ سال پیش و با دور اروپا آغاز کردم. در آن زمان پولی نداشتم و بعد که کمی پول به دست آوردم به آمریکای جنوبی، آمریکای شمالی و اسکاندیناوی سفر کردم. با این کار با فرهنگ‌ها و آدم‌های مختلفی آشنا شده‌ام.

می‌شود تمام مسیر را به‌صورت پیاده حرکت کرد اما به‌نظر من پیاده‌روی بسیار آهسته و کنده و حوصله آدم سر می‌رود. به نظر من دوچرخه سواری به اندازه کافی آروم هست که بشه مردم و مناظر رو دید و در عین حال به اندازه کافی سریع است که خسته کننده نباشد.
ما ۱۶ فوریه امسال (۲۰۱۷) سفر خود را آغاز کردیم و ابتدا به ایتالیا رفتیم و بعد به جنوب ایتالیا رکاب زدیم و از دریای آدریاتیک به یونان رفتیم و تا آتن رکاب زدیم. بعد از طریق قایق به چسمه (شهری نزدیک ازمیر) در ترکیه رفتیم و از آنجا به استانبول رکاب زدیم. بعد ابتدا به دریای سیاه رفتیم و بعد به کوه‌های ترکیه. هوا واقعا سرد بود چون وقتی آنجا بودیم هنوز زمستان بود. در نهایت، ۲ ماه پیش (۱۶ آپریل) وارد ایران شدیم. ماکو، گلدشت، تبریز و بعد برای کوهنوردی به کوه سبلان رفتیم. تقریبا زمستان بود چون هنوز برف روی قله کوه وجود داشت و هیچ کسی به جز ما آن بالا نبود. هوا واقعاً سرد بود و بدون راهنما پیدا کردن مسیر بسیار مشکل، ولی بالاخره توانستیم این کار را انجام دهیم. خیلی سخت و مشکل بود چون مردم به ما گفته بودند صعود به قله چهار یا پنج ساعت طول خواهد کشید اما این زمان برای تابستان بوده ولی برای ما پیدا کردن مسیر و صعود به قله ۷ یا ۸ ساعت طول کشید. بعددر ادامه مسیر به سمت آستارا و چالوس حرکت کردیم و بعد به کرج و تهران رسیدیم. در تهران برای ویزای ترکمنستان اقدام کردیم اما به ما ویزا برای ورود به آنجا را ندادند. قبل از این هم شنیده بودیم که گرفتن ویزای دوچرخه‌سواری برای ترکمنستان کاملا به شانس وابسته است و ۵۰ درصد شانس گرفتن ویزا داریم.

منبع عکس: سایت swinde.de

بعد از تهران به فیروزکوه، ساری، گرگان و مینودشت حرکت کردیم. یعنی از طریق خط ساحلی به سمت شمال شرق حرکت کردیم که کار اشتباهی بود چون خیلی زیبا نبود.
در حال حاضر همسر من در حال انجام پروژه‌ای در نزدیکی اسفراین است و من به مدت دوهفته او را تنها گذاشتم تا کارهایش انجام دهد و من به تنهایی به مشهد سفر کردم و از آنجا با قطار به اصفهان رفتم و دوباره به مشهد برگشتم و الان برمی‌گردم به سمت اسفراین تا همسرم را ببینم.

  • چرا به این سبک سفر می‌کنید؟

در حقیقت فشار زیادی از سمت اجتماع به من وارد می‌شود. از تو انتظار می‌رود در سن ۳۶ سالگی یک شغل ثابت داشته باشی، تو باید یک خونه بزرگ داشته باشی، باید یک ماشین و حداقل دو تا بچه داشته باشی و این انتظارات و فشارها از ۱۸سالگی روی آدم هست و یکی از دلایلی که من دوچرخه سواری را انتخاب کردم فرار از همین فشارهاست که از این فشارها دور بمانم. این سبک زندگی خیلی چیزها به من داده است، فشار زیادی احساس نمی‌کنم و راهی برای ثروتمندتر شدن به من نشان داده البته نه ثروت مادی، درواقع تجربه‌های زیادی به دست آورده‌ام.

من احساس می‌کنم می‌توانم چیزی ببخشم. در ایران مردم دوست دارند چیزی ببخشند و در قبال آن چیزی نمی‌گیرند. به این فکر می‌کنم چرا آنها چیزی نمی‌خواهند و بخاطر آن حس بدی به من دست می‌دهد. بعد فکر کردم من هم دعوت آن‌ها را می‌پذیرم و به خانه آنها می‌روم و در عوض من هم به آن‌ها چیزهایی خواهم بخشید، با آنها معاشرت می‌کنم چون آن‌ها دوست دارند چیزهایی ببخشند و آنها دوست دارند پذیرایی کنند. شاید من نتوانم به آن‌ها چایی و غذا بدهم، من نمی‌توانم خانه‌ام را به آن‌ها بدهم چون چادرم واقعا خیلی کوچک است و نمی‌توانم از تمام خانواده در چادرم پذیرایی کنم اما می‌توانم حضور خودم رو به آن‌ها بدهم، من اینجام، من هستم. چون مردم دوست دارند که من را داشته باشند پس من هم هستم. نمیدانم تا چه زمانی می‌توانم به این کار ادامه دهم.

سفر ما در اکتبر و نوامبر ۲۰۱۸ به اتمام خواهد رسید. بعد از ایران به تاجیکستان، قرقیزستان، چین، پاکستان، هندوستان، نپال، و دوباره به هندوستان برمی‌گردیم و بعد به بنگلادش رکاب می‌زنیم. همسر من در بنگلادش به مدت ۵ ماه تحصیل خواهد کرد و من برای سه ماه به خانه پرواز می‌کنم. شاید کمی کار کنم و برنامه‌ریزی کنم. بعد با هواپیما به دوشنبه پایتخت تاجیکستان برمی‌گردم  و در آنجا به همراه یک تیم کوهنوردی از مشهد کوهنوردی خواهیم کرد. بعد از دوشنبه به سمت خانه رکاب خواهیم زد و از کشورهای تاجیکستان ،ازبکستان، قزاقستان، روسیه، فنلاند، سوئد و دانمارک عبور خواهیم کرد.

  • چطور خودتان رو از لحاظ فیزیکی آماده کردید؟

مردم معمولا از من می‌پرسند که چه مدت باید تمرین کرد تا بتوان یک سفر با دوچرخه را آغاز کرد؟ من به آن‌ها جواب می‌دهم اگر شما دوچرخه و لوازم جانبی را دارید همین الان می‌توانید سفر رو شروع کنید. من یک لیست از لوازمی که لازم دارید رو می‌توانم به شما بدهم و شما می‌توانید سفر خود را شروع کنید. اما تنها چیزی که نیاز دارید زمان و وقت است.
بدن شما به شما خواهد گفت که چه زمانی باید استراحت کنید و به چه میزان استراحت احتیاج دارید. بدن شما به تدریج آماده می‌شود و روی فرم می‌آید، فقط شما باید شروع کنید. اما بدانید ۲هفته اول مثل جهنم خواهد بود، حتی برای خود من.
بنابراین من می‌گویم هرکسی با هر شرایط و هروزنی می‌تواند این کار را شروع کند. گاهی بعضی‌ افراد به من می‌گویند کاش من هم می‌توانستم مثل شما باشم، و من می‌گویم که خب می‌توانید اینکار رو بکنید، فقط کافی است شغلتان را رها کنید.

  • اما این کار سختی است، چون به پول آن احتیاج داریم.

پول را برای چی لازم دارید؟

  • برای زندگی

خب شما می‌توانید در آپارتمان والدینتان زندگی کنید و بعضی لوازم غیرضروری را بفروشید و کمی هم پس‌انداز داشته باشید. پس اگر تصمیم بگیرید، می‌توانید انجام دهید. من در زندگیم نه خونه دارم، نه ماشین و نه حتی تلویزیون، فقط چند دوچرخه و یک لپ‌تاپ و کمی پس‌انداز دارم.

  • چرا وقتی بدون اینکه من را بشناسید از شما دعوت کردم به من اعتماد کردید و دعوتم را پذیرفتید؟

چون دیدم چهره‌ات به تروریست‌ها نمی‌خورد (با خنده) و آدم صلح‌طلبی به نظر می‌اومدی.

  • ممنون که وقت گذاشتید

ممنون که اجازه دادی اینجا بمانم

لحظه خداحافظی!

سوالاتی خارج از چارچوب سفر و دوچرخه‌سواری هم بین ما رد و بدل شد که مهم‌ترین بخش اون مقایسه وضعیت معلم‌ها در دوکشور بود. نتیجه این صحبت‌ها به این صورت بود که کشور سوئیس برای معلمان خود ارزش بیشتری قائل است و حقوق خوبی به آن‌ها پرداخت می‌کند. حقوق یک معلم بسته به تعداد ساعت‌های تدریس او متفاوت است اما به‌طور میانگین یک معلم تازه کار حدودا ماهی ۵۵۰۰ یورو دریافت می‌کند و برای معلم‌های با تجربه‌تر این مقدار تا ۸۰۰۰ یورو هم می‌رسد. با این وجود اجاره یک آپارتمان خوب در سوئیس حدود ۲۵۰۰ یورو در ماه هزینه دارد یعنی تقریبا کمی کمتر از نیمی از حقوق ماهانه یک معلم تازه‌کار. با این وجود طبق گفته Nedo  یک معلم در سوئیس می‌تواند زندگی خوبی داشته باشد. در سوئیس برای اینکه بتوان معلم شد باید سه سال و نیم الی چهار سال در دانشگاه درس خواند.



لینک کوتاه این نوشته:

درباره ی BoBo

BoBo
به دنبال علایقتون حرکت کنید، همین.

مطلب پیشنهادی

ماسال، بهشت گیلان

در این ویدئو می تونید بخشی از سفر خاطره انگیز گروه کوهنوردی آموت با تیم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 17 =