خانه / فیلم / “آنومالیسا” انیمیشنی برای بزرگسالان

“آنومالیسا” انیمیشنی برای بزرگسالان

“آنومالیسا” (Anomalisa) تلفیقی از دو کلمه آنومالی (به معنی غیرعادی) و لیسا (اسم دختر) است و اسم انیمیشنی از چارلی کافمن، نویسنده، کارگردان و تهیه کننده آمریکاییه.

از چارلی کافمن همینقدر میگم که کارگردان فیلم متفاوت، دیوانه کننده و درگیرانه ی “Eternal Sunshine of the Spotless Mind” یا به زبون خودمون “درخشش ابدی یک ذهن پاک” هست. قبل از دیدن “آنومالیسا” اگه بدونید کارگردانش کافمنه و فیلم “درخشش ابدی …: رو هم دیده باشید طبیعیه که انتظار یک انیمیشن متفاوت رو داشته باشید. خوشبختانه من پیش از دیدن فیلم نمی دونستم کارگردان فیلم کیه! و بدون هیچ گونه ذهنیت و اطلاعاتی راجع به انیمیشن نگاهش کردم.

این انیمیشن به سبک استاپ موشن ساخته شده که انیمیشن های “بره ناقلا” و “مکس و مری ” از معروفترین انیمیشن های این سبک هستند. انیمیشنی که اصلا مناسب بچه ها نیست انیمیشنی به شدت خسته کننده برای بچه ها که قطعا چیزی ازشش نمی فهمند و به نظرم حتی خیلی از بزرگترها هم در فهم مفاهیم اوندچار مشکل خواهند شد. بعد از دیدن این انیمیشن، یکی از نکاتی که به ذهنم رسید این بود که اصلا چرا کارگردان باید از این سبک برای نمایش افکارش استفاده کنه؟ واقعا چه لزومی داشت که این همه زمان و انرژی برای ساخت این فیلم با این سبک کنه؟ در حالیکه می تونست خیلی راحت با شخصیت های واقعی و با انسان های معمولی حرفهاش رو بزنه. به هرحال، این انیمیشن یک انیمیشن فلسفی و معناگراست که بعد از دیدن اون ببیننده رو کمی به فکر میبره. فلسفه، روان شناسی، پیچیدگی موضوعی، سردرگمی و وهم آلود بودن داستان، تنهایی، دلمردگی و غمگین بودن شخصیت اصلی فیلم و دیالوگ ها انیمیشن متفاوتی رو بوجود آورده که گاهی بیننده رو مجبور به تفکر می کنه.

انیمیشن درباره نویسنده ایه به اسم مایکل استون که کتاب موفقی درباره نحوه برخورد با مشتری ها و ارائه خدمات نوشته و طی یک سفر کاری به شهری که نامزد سابقش در اونجا زندگی میکنه سفر میکنه و در یک هتل منتظر روز سخنرانی میمونه. بجز چند صحنه کوتاه بقیه داستان این فیلم در هتل ااتفاق میفته. اوایل نمی فهمیدم چرا صدای همه شخصیت ها مردونه است. اوایل این قضیه کمی آزازدهنده است و اصلا برای من قابل درک نبود. زنها با صدای مردونه و سردی صحبت می کردند، صدایی که اصلا به قیافه شان نمی اومد طوری که اوایل فکر می کردم نکنه، همه دو جنسه هستند! این مساله حتی وقتی مایکل با نامزد سابقش از پشت تلفن صحبت میکرد هم رعایت شده بود. حرفهای عاشقانه میزد اما صدای مردانه پشت تلفن ببینده رو متعجب میکنه، نکنه دارم اشتباه میفهمم!! و مایکل همجنسگراست و اون طرف خط واقعا یک مرده! تمام این اتفاقات بدون هیچ گونه توضیحی برای بیننده نمایش داده میشه و بیننده کمی سردرگم میشه تا اینکه کم کم متوجه میشه قرار نیست به راحتی متوجه منظور کارگردان بشه و باید کمی بیشتر فکر کنه.

همه افراد برای مایکل خسته کننده و تکراری هستند. تا اینکه بالاخره زنی غریبه وارد داستان میشه، با صدایی زنانه و قیافه ای متفاوت. زنی که مایکل عاشق اون میشه، عاشق خاص بودنش، عاشق صداش و حتی عاشق زخم روی صورتش. یه شب رو با اون می خوابه و صبح دوباره عاشق اونه و حتی بهش میگه حاضره بخاطر اون زن و بچه اش رو ترک کنه. اما کم کم صدای اون زن هم برای مایکل تغییر میکنه و به تدریج شبیه صدای بقیه میشه. تازه اینجاهاست که بیننده میفهمه مشکل از بقیه مردم نیست! این مایکله که همه رو با یه دید نگاه میکنه و همه واسش تکراری هستن، حتی زن و بچه اش. مشکل مایکل چیزی بیشتر از بحران میانسالیه، بیشتر از افسردگی و بیشتر از آشفتگی های ذهنی. مایکل هیجان، عشق و توجه به دیگران رو از دست داده. چیزی که همه ماها ممکنه از دست بدیم. همچنین ممکنه بیننده رو یاد خودش بندازه.

ممکنه ما هم روزی مایکل بشیم، اما نه از نوع اسکوفیلد، از نوع مایکل استون، شخصیت سرد، دلمرده و افسرده انیمیشن آنومالیسا.

 



لینک کوتاه این نوشته:

درباره ی BoBo

BoBo
به دنبال علایقتون حرکت کنید، همین.

مطلب پیشنهادی

به بهانه تماشای مجدد فیلم “جان مالکویچ بودن”

تصور کنید کسی باشد که هرآنچه شما می بینید از درون چشم شما ببیند. حالا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 + هجده =